مهدى فرمانيان

115

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )

عبيد اللّه مهدى ، رهبرى هيئت مركزى را به عهده گرفت و خود را همان مهدى موعود و محمد بن اسماعيل معرفى كرد . اين تحول به مذاق قرمطيان خوش نيامده ، يكى از داعيان به شام حمله كرد . عبيد اللّه مهدى فرار كرده ، به سوى شمال آفريقا رهسپار شد . پس از چندى حمدان قرمط و عبدان ، شوهر خواهر حمدان و يكى از داعيان بزرگ قرامطه در كوفه ، ناپديد گشتند و بدين ترتيب قرامطه كوفه رو به اضمحلال گذاشت . « 1 » قرمطيان محمد بن اسماعيل را قائم آل محمد ، ناطق هفتم و خاتم پيامبران اولوالعزم مىدانستند كه با ظهور خود شريعت جديدى خواهد آورد و معانى باطنى شريعت را ظاهر خواهد كرد . بعضى از آنان تفاسير اباحه گرايانه از شريعت ارائه مىدادند كه مورد اعتراض ديگران قرار گرفت . قرامطه امامت خلفاى فاطميان را همچون خلفاى عباسى قبول نداشته ، هميشه با آنان در جنگ و جدال بودند . قرامطه بحرين بعد از تشكيل حكومت قرامطه در بحرين در سال 287 هجرى به وسيله ابو سعيد جنّابى ، جنگ‌هايى بين عباسيان و جنّابيان درگرفت . ابو سعيد جنابى در سال 301 به قتل رسيد و بعد از مدتى كشمكش ، فرزندش ابو طاهر جانشين وى شد . ابو طاهر در سال 311 به كوفه حمله كرد و آنجا را غارت نمود . وى به حجّاج بيت اللّه الحرام حمله كرده ، آنان را به قتل رساند و اموال آنان را غارت كرد . نيز به مكه حمله كرده ، حجرالاسود را با خود به أحساء برد . در سال 319 هجرى جوانى ايرانى و زرتشتى را مهدى موعود خواند و كارها را به او سپرد . آن جوان به تبليغ آداب زرتشتيان پرداخت و باعث نگرانى قرامطه شد . ابو طاهر او را از كار بر كنار و به قتل رسانيد . اعمال ابو طاهر عامل مخالفت قرامطه و فاطميان با وى شد و اعتبار خود را در بين قرمطيان از دست داد . ابو طاهر در سال 332 درگذشت . جانشينان وى در سال 339 در مقابل مبلغ گزافى حجرالاسود را به كعبه بازگرداندند . قرمطيان بحرين در سال‌هاى 360 تا 365 به رهبرى حسن اعصم به فاطميان در مصر حمله كرده ، ولى نتوانستند آنجا را تصرف كنند . قرامطه تا حدود سال 470 هجرى بر بحرين حكومت كردند و كم‌كم از بين رفتند . گويا با از بين رفتن حكومت جنابيان ، قرامطه از صحنه روزگار محو گرديدند و ديگر جز نامى در تاريخ از آنها باقى نماند . « 2 »

--> ( 1 ) . ر . ك : اسماعيليان در تاريخ ، ص 91 - 150 ؛ الجامع فى اخبار القرامطة ، ص 123 - 135 . ( 2 ) . الجامع فى اخبار القرامطة ، ص 146 - 158 و 192 و 407 - 423 و 460 - 477 و . . . .